دروغ نگفتم و دروغ نشنودم ، و گمراه نشدم و کسى را گمراه ننمودم . [نهج البلاغه]
 

سه شنبه 93 فروردین 5 , ساعت 4:59 عصر

سه شنبه 93 فروردین 5 , ساعت 4:43 عصر


خسته ام از تظاهر به ایستادگی

از پنهان کردن زخم هایم

زور که نیست!

دیگر نمیتوانم بی دلیل بخندم و

با لبخندی مسخره وانمود کنم همه چیز رو به راه است....!

اصلأ دیگر نمیخواهم که بخندم.....

میخواهم لج کنم ، با خودم ، با تو ، با همه ی دنیا....!

چقدر بگویم فردا روز دیگریست و امروز بیاید و مثل هر روز باشی....؟!

خسته ام .... از تو .... از خودم....از همه ی زندگی....

میخواهم بکشم کنار ! از تو ... از خودم..... از همه ی زندگی....



سه شنبه 93 فروردین 5 , ساعت 4:28 عصر

امروز...


 


پولک طلا،مرد...


 


من موندم وکلی خاطره ازش...


 


من بدون پولک طلانمیتونم...


 


خیلی ناراحتم ،کلی واسش گریه کردم...


 


آخه میدونیداون اولین ماهی بود،که واس عیدگرفته
بودم...


 


من خودموتومرگش مقصرمیدونم...


 


پولــــــــــــــــــــــــــــــــــک
طــــــــــــــــــــــلــــــا کجایی؟




:)

سه شنبه 93 فروردین 5 , ساعت 4:11 عصر

+ خیلی ها میگن دید و
بازدید عید رو دوست ندارن. خسته کننده است اما من میگم دوست دارم شاید مثل سابق
مثل دوران کودکی نباشه اما همچنان دوست دارم و با خانواده خونه خیلی هاشون میرم
مخصوصا اگه خاله مادربزرگم باشه :)  خیلی دوست دارم این خاله نازنین هم ما نوه های
خواهرزاده شو یادشه و اونقدر گرم و صمیمی احوال پرسی  و بغل می کنه که تمام امید و زندگی میاد سراغت.

+ امسال بعد از چند سال مادربزرگم به همه نوه هاش عیدی داد از جمله من
که خیر سرم بزرگم شدم.

+ امسا ل برادر کوچیکه رو دوستاش اغفال کردن :) بهش گفتن تو ماشینتو بیار ما خرج سفر و بنزین اینا
رو می دیم بریم سکت کیش و قشم. خب به سلامتی الان اونجاست . منم هی به سرم زد بلیط
بگیرم و برم سمت قم و بعدش شهر دو تا از دوستام اما هرچی فکر کردم و سبک سنگین
کردم، دیدم نمیشه.






+ وقتی سال تحویل شد اولین تماس به خونه. بابا گوشی رو برداشته و کلی
احوالپرسی و به عطیه سلام برسون و بعد گوشی رو داده مامانم که با علی صحبت کن!!!
حالا مامان داره حرف میزنه میگه ای آقا اینکه جواده!!! یعنی اینقدر صدای دوتا
برادر شبیه هم هست که بابام اشتباه گرفت صدای پسراشو. این هم سوتی پدر عزیز اول
سالی:)) همش غر زد که چه
بدجنسیه این جواد هیچی نمی گه که منم علی نیستم. این جواد همان برادر مذکور است که
با دوستانش رفتن سفر





سه شنبه 93 فروردین 5 , ساعت 3:57 عصر



از وقتی که تــو رفتی

آینده هیچ وقت نیامد که هیچ

پیشگیری از دردهای ناحیه کمر بر اثر نشستن های طولانی مدت پشتی طبی باراد بعنوان یک حمایت کننده برای ستون فقرات عمل می نماید پشتی طبی باراد رعایت و حفظ انحنای استاندارد کمر به هنگام نشستن فرم عالی جهت پر نمودن گودی کمر و احساس راحتی بیشتر به هنگام نشست

گذشته هم هیچ وقت نگذشت





بسترم صدف خالی یک تنهایی است

و تو چون مروارید گردن آویز کَسان دگری




فاصله خط عابر پیاده ندارد

دست مرا بگیر و از آن رد کن

قرار دیدار ما هر نیمه شب

خیالت که نمی گذارد بخوابم





   1   2   3   4   5   >>   >

لیست کل یادداشت های این وبلاگ